وبلاگ

چیهیرو در شهر اشباح

چیهیرو در شهر اشباح--
انیمیشن دو بعدی

چیهیرو در شهر اشباح

 توصیه می شود پیش از خواندن مقاله،این انیمیشن زیبا را ببینید

سفر به تونل جنگلی

چیهیرو، دختری ده ساله به همراه پدر و مادر خود به خانه جدیدی اثاث کشی می کنند. در راه، حادثه ای اتفاق می افتد و آن ها در برابر تونل جنگلی عجیبی متوقف می شوند.

پدر چیهیرو، به خانواده اصرار می کند تا این جنگل شگفت انگیز و پنهان شده را کشف کنند. اما چیهیرو احساس خوشایندی ندارد. چیهیرو، حق داشت، طولی نمی کشد که پدر و مادر او با خوردن غذاهای وسوسه انگیز شهر به موجودات عجیبی تبدیل می شوند.

چیهیرو در سرزمین اشباح

چیهیرو، ترسیده، چون روح واقعی پدر و مادرش دزدیده شده و حالا او باید در شهر اشباح، به تنهایی سرکند. او با ترس خود روبرو می شود، چون برای نجات پدر و مادرش باید این جادو را نابود کند.

هاکو یکی از شهروندان شهر اشباح، او را می بیند، داستانش را می شنود و تصمیم می گیرد به او کمک کند. او را به حمام خانه ی یوبابا می برد تا مشغول به کار شود. این شغل به چیهیرو کمک می کند که یوبابا را ببیند، جادوگری که می تواند پدر و مادر چیهیرو را نجات دهد.

حمام خانه یوبابا

یوبابا اسم او را « سِن» می گذارد و مجبورش می کند در حمام خانه کار کند. چیهیرو که حالا « سن » نام دارد در حمام خانه زود جا می افتد. به تمیزی روحِ رودخانه کمک می کند و طلاهای زیادی به دست می آورد.

یکی از صحنه های به یاد ماندنی شهر اشباح، تمیز کردن روح رودخانه است، در حالی که چیهیرو تلاش می کند، دو چرخه ای را از بین زباله ها بیرون بکشد.

این صحنه، برگرفته از تجربه ی شخصی میازاکی ست. او که سال ها قبل به همراه تعدادی از دوستانش، داوطلب بودند تا رودخانه ای را تمیز کنند. به سختی توانستند دوچرخه ای را از رودخانه بیرون بکشند. بعد از تمیزکاری، رود زندگی جدیدی بدست آورد و ماهی ها به رودخانه برگشتند.

حل معمای یوبابا

چیهیرو ، دوستان جدیدی پیدا می کند که هر کدام به نوعی تنهایی و گم شدن را تجربه کرده اند. اما اکنون، کنار هم تنها نیستند. همین مسئله، امیدِ دیدن دوباره پدر و مادرش را در دل چیهیرو زنده نگه می دارد.

یوبابا که معتقد است چیهیرو، تمام تلاش خودش را کرده، گروهی از خوک ها را به اونشان می دهد. از او می خواهد پدر و مادر خود را تشخیص بدهد.

چیهیرو نمی تواند، به یوبابا می گوید « نمی شناسم.» یوبابا با خوشحالی می گوید پاسخ معما را به خوبی داده، پس قبول است. حالا، پدر و مادر او در ابتدای تونل جنگلی منتظر او هستند.

نکته جالبی که می توان از معمای یوبابا دریافت، این است که پاسخ واقعی خیلی از چیزهایی که از ما می پرسند می تواند « نمی دانم» باشد. شاید این پاسخ بیشتر از پاسخ های طولانی و بدون فکر، درست و اصولی باشد.

استودیو جیبلی، شانزده سال پس از تولد

شانزده سال پس از برپایی استودیوی جیبلی،هیائو میازاکی بالاخره در غرب به موفقیت دست پیدا کرد: شهر اشباح را ساخت که با عنوان اولین انیمیشن غیر انگلیسی زبان که با دست طراحی شده ، در هفتاد و پنجمین دوره اسکار ، جایزه بهترین انیمیشن سال 2001 را گرفت.

میازاکی در مراسم اسکار حضور نداشت، بعدها اعلام کرد مخلف جنگ آمریکا و عراق بوده و نمی توانسته اعتراض خود را ابراز کند. بنابراین تصمیم گرفت تا در آکادمی اسکار حضور نیابد.

 این انیمیشن، خرس طلای جشنواره برلین 2002 را دریافت کرد، منتقدهای جهانی آن را ستایش کردند، با استقبال تماشاگران بین المللی مواجه شد و در نهایت تبدیل به پرفروش ترین فیلم او شد.

از تجربه ی شخصی تا ایده « شهر اشباح »

میازاکی در دورانی که از حجم کارش کم کرده بود، اوقات زیادی را با دخترهای کوچک دوستش گذراند و این دخترها منبع الهام این فیلم شدند:

او می گوید: « من این دخترها را از زمانی که نوزاد بودند دیده بودم. بچه های دوستم بودند. وقتی یکی شان دوازده ساله و آن یکی ده ساله شد، با خودم گفتم که حالا می توانم از این ها فاصله بگیرم؛ آن ها دیگر دارند بزرگ می شوند و دیگر لازم نیست نقش عموشان را بازی کنم.

این ها باعث شد به این موضوع فکر کنم که زندگی آن ها ازآن به بعد چطور خواهد بود و شهر اشباح را بهعنوان هدیه ای به آن ها ساختم.»

شرایط تولید « شهر اشباح »

میازاکی این فیلم را هم مانند شاهزاده خانم مونونوکه با کمک نرم افزارهای کامپیوتری ساخت؛ کارمندان او کار با برخی نرم افزارها را یاد گرفتند اما اجازه ندادند که تکنولوژی کنترل امور را در دست بگیرد.

بزرگ ترین مشکل میازاکی در ساخت این فیلم، کم کردن مدت زمان آن بود؛ او اگر می خواست فیلم را مطابق طرح اولیه اش بسازد، زمانش بیش از سه ساعت می شد.

جان لسه تر، کمپانی والت دیزنی را متقاعد کرد که حق پخش این انیمیشن در آمریکای شمالی را بخرد. هم چنین  لسه تر برای پخش این فیلم در آمریکا، شخصا بر پروسه ی دوبله نظارت کرد و به شکلی با دوبلورها تمرین کرد که جملاتشان با حرکت لب کاراکترها مطابقت پیدا کند.

میازاکی بعدها درباره ی این فیلم گفت که ساخت آن « رنج و مراقبت و زحمت خیلی زیادی داشت؛ نمی دانم برای چه این فیلم ها را می سازم!»

مرجع : برای تکمیل این مقاله از مجله ۲۴، شماره ۵۵ کمک گرفتیم.

بیشتر بخوانید: قلعه متحرک هاول؛ داستان عشق و جنگ
بیشتر بخوانید : هیائو میازاکی،نسیمی که از شرق می وزد
بیشتر بخوانید: پورکو روسو، ملاقات در هتل آدریانو

 

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دسته بندی ها

پر امتیازترین محصولات

فیلدهای نمایش داده شده را انتخاب کنید. دیگران مخفی خواهند شد. برای تنظیم مجدد سفارش ، بکشید و رها کنید.
  • عکس
  • شناسه محصول
  • امتیاز
  • قیمت
  • در انبار
  • موجودی
  • افزودن به سبد خرید
  • توضیحات
  • محتوا
  • عرض
  • اندازه
  • تنظیمات بیشتر
  • ویژگی ها
  • ویژگی های سفارشی
  • زمینه های دلخواه
برای پنهان کردن نوار مقایسه ، بیرون را کلیک کنید
مقایسه