وبلاگ

گفتگو با هیائو میازاکی

گفتگو با میازاکی
انیمیشن دو بعدی بیوگرافی

گفتگو با هیائو میازاکی

چرا قصه باد برمی خیزد را انتخاب کردید؟

اوایل مانگای آن را کشیده بودم، همین طوری برای سرگرمی. تهیه کننده ام آقای سوزوکی آن را دید و گفت که چرا بر اساس این فیلمی نمی سازی؟

این حرف او نقطه ی شروع ماجراها بود. اما من بارها این پیشنهادش را رد کردم و گفتم که بر اساس آن نمی شود فیلم خوبی ساخت چون چنین فیلمی بیشتر روی بزرگسالان تمرکز دارد و باید بچه ها را کنار بگذاریم.

همچنین کارمندان ما در استودیو جیبلی اطلاعات چندانی درباره ی تاریخ ندارند. فکر می کردم آموزش تاریخ به آن ها سخت است و وقت زیادی می گیرد؛ اما در نهایت تصمیم گرفتیم آن را بسازیم.

چه تم های خاصی در این داستان آن قدر شما را تحت تاثیر قرار داد که تصمیم بگیرید فیلم را بسازید؟

من آخرین سال های جنگ جهانی دوم را کمی به یاد می آورم. پیش از آن که ژاپن وارد جنگ بشود، دوران پدر و مادر من است، همه اش برای من رنگ خاکستری دارد.

درست نمی دانم چه اتفاقی افتاد. خیلی به جیروهوریکوشی ( مهندس طراح هواپیماهای جنگنده ی ژاپنی در جنگ جهانی دوم ) و هوری تاتسو ( نویسنده و شاعر ژاپنی که میازاکی فیلم آخرش را از داستان کوتاه او اقتباس کرده است )علاقه داشتم، هر دو چیزهای خیلی ناراحت کننده ای را در آن دوران در زندگی شان تجربه کرده بودند. بر اساس تجربه های تراژیک این دو نفر، قهرمان فیلم من شکل گرفت.

در ساخت باد می خیزد ،مشکل ترین جنبه برای شما در مقام کارگردان و برای استودیو جیبلی چه بود؟

تا جای که به کسانی که در استودیو کار می کنند مربوط است، نکته ی اول این بود که زمان فیلم کاملا متفاوت است با امروز؛ روش رفتار مودبانه ی آن دوران ژاپنی ها کاملا با زمان حال متفاوت است.

مثلا این که چطور روی نمدهای ژاپنی می نشستند چطور با کیمونو راه می رفتند. همه ی ما باید دوباره جزئیات آن نوع زندگی را یاد می گرفتیم.

عکس های قدیمی را مرجع قرار دادیم. باید تخیل می کردیم که ژاپن وقتی که هوایش کمتر از امروز آلوده بود، چه شکلی داشت. این یکی از بزرگترین  مشکلات ما در ساخت فیلم بود.

اما در مورد خودم … وقتی وارد چهل سالگی شدم، آن چیزی را که در کودکی می خواستم به وجود بیاورم، به وجود آورده بودم، از یک نگاه موفق شده بودم همه ی آن کارهایی را که همیشه می خواستم بکنم، انجام بدهم.

بعد از آن، بزرگترین چالش برای من پیدا کردن یک تم خوب بود تا آن را تبدیل به فیلم کنم. چیزی که مثل راه رفتن در اتاق تاریک است. این که آدم نداند کجا دارد می رود.

این فیلم در ژاپن مناقشه برانگیز شده است. شما را متهم کرده اند به جذاب نشان دادن مردی که ماشین آلات جنگی می ساخته است. هم سیاست مداران محافظه کار و هم لیبرال ها متهمتان کرده اند. زمان ساخت فیلم، انتظار این واکنش ها را داشتید؟

از یک طرف پیش بینی کرده بودم، اما از طرف دیگر فکر می کردم که این بحث ها و مناقشه ها خیلی عمیق تر از این مطرح شود. فکر می کردم درباره ی این که چطور باید در این اوضاع سخت و در وضعیت پر هرج و مرج امروز زندگی کرد، بحث های عمیقی دربگیرد.

من مخالف استفاده از انرژی اتمی ام. اما وقتی کنفرانس مطبوعاتی مهندس هایی را تماشا می کنم در نیروگاه های فوکوشیما کار می کند، و جواب های آن ها را می شنوم، همان نوع خلوص را در روحشان می بینم که در شخصیت جیرو هوریکوشی در این فیلم تصویر کرده ام. مشکلات تمدن ما آم قدر بزرگ است که نمی توانیم به سادگی بهشان آره یا نه بگوییم.

فیلم های شما در ژاپن همه ی رکوردهای فروش را شکسته اند، اما در آمریکا موفقیت نسبی داشته اند که البته بیشتر به دلیل مشکلات دوبله و پخش بوده است. همچنین می گویند برای تماشاگران آمریکایی، شخصیت های شما مبهم اند. آدم های خوب همیشه خوب نیستند و بدها هم همیشه بد نیستند؛ آن ها به دنبال شخصیت های سیاه سیاه و سفید سفیدند. به نظرتان آمریکایی ها فیلم هایتان را درک می کنند و با داستان ها ارتباط برقرار می کنند؟

آمریکایی ها فیلم های من را به شکل های مختلفی درک می کنند. هیچ وقت نخواسته ام فیلمی بسازم که مخاطب ها بتوانند راحت بگویند که این مثبت است و آن منفی است. مسائل خیل خیلی پیچیده تر از این هاست.

تاریخ هم همین طور است؛ نمی توان به سادگی در موردش قضاوت کرد. ما در جنگ جهانی دوم جنگیدیم و فیلم از نگاه ژاپن در مورد جنگ ساخته شده است؛ به همین دلیل قدردان مردم آمریکا هستم که این فیلم را تماشا کردند.

در پروسه ی خلاقه ی ساخت انیمیشن، بخش خاصی وجود دارد که حس رضایت شخصی به شما بدهد؟

من وقتی خیلی احساس رضایت می کنم که کارمندهایم ار خوبی انجام می دهند. وقتی یک تصویر یا صحنه ای که می کشند خوب از کار درمی آید، خیلی خوشحال می شوم.

به نظرتان استودیوهای بزرگ انیمیشن سازی در نوع داستان گویی شان به اندازه ی کافی ریسک می کنند؟

براساس تجربه ام، معتقدم که نباید استودیوها را زیادی بزرگ کرد. باید فیلم های کمتری ساخت. ساختن فیلم های زیاد آدم را در وضعیت گیج کننده ای قرار می دهد. باید ساده باقی ماند.

در واقع، فکر می کنم استودیو جیلی زیادی بزرگ شده است. به نظرم صد نفر کارمند عالی می بود. وقتی لازم شد که از کامپیوتر استفاده کنیم، تعداد کارمندهایمان افزایش پیدا کرد؛ چاره ای جز بزرگ شدن نداشتیم.

وقتی کارمند بیشتری استخدام کنید، به پول بیشتری احتیاج خواهید داشت و طبعا مجبور می شوید فیلم های بیشتری بسازید.

وقتی دوستانم در استودیو ی آرمن در انگلستان را می بینم، همیشه به من می گویند چقدر دوست داشتند برگردند به همان گاراژی که در آن با دو نفر ساخت انیمیشن را شروع کردند.

حالا که کامپیوتر را وارد استودیو جیبلی کرده اید، به این هم فکر کرده اید که فیلم هایتان را به شکل سه بعدی بسازید؟

من فقط می توانم انیمیشن دوبعدی بسازم. هیچ انتخاب دیگری ندارم. من حتی بلد نیستم با اسمارت فون کار کنم.

سخت می شود انیماتورهایی پیدا کرد که خیلی از شما یادنگرفته باشند. شما هم از انیماتورهای جوان چیز یاد می گیرید؟

آره، البته. احساس می کنم خون آن ها را می مکم تا فیلم بسازم!

شما با جان لسه تر دوستید. وقتی همدیگر را می بینید در مورد چه چیزی صحبت می کنید؟

(دست هایش را باز می کند و ادای بغل کردن لسه تر را در می آورد) به او می گویم که «نگرانتم. زیادی کار می کنی!»

شما را دیزنی ژاپن خطاب می کنند. نظرتان چیست؟

خیلی بابتش خوشحال نیستم. دیزنی یک هیه کننده است، کارگردان نیست. دیزنی کمپانی خیلی بزرگی است و می خواهد همه چیز را در جهان داشته باشد.

معلوم است که علاقه ی زیادی به بچه ها دارید و این توانایی را هم دارید که خودتان را جای آن ها بگذارید که برای یک آدم بزرگ، کار خارق العاده ای است.

زمان فکر کردن به انیمیشن ها یا شخصیت اصلی آن ها، خاطرات قدیمی خودم را به یاد می آورم. همچنین دخترهای دوستم را سالی چند مرتبه می بینم.

نگاه کردن به حالات صورت آن ها همیشه به من چیزهایی یاد می دهد. همه ی حرکات و احساسات شخصیت های اصلی ام را از آن ها می گیرم.

انسان های امروز تا حد زیادی در دنیای مجازی زندگی می کنند. شما پیش از این گفته بودید که زندگی در دنیای مجازی خطرناک است. یکی از خطرهای این دنیا می تواند از بین رفتن قوه ی تخیل باشد. شما برای رفع این مشکل پیشنهادی دارید؟

همان طور که اغلب پیرها می گویند، قدیم ها همه چیز بود! بله، الان چیزهای مجازی زیادی در زندگی ها وجود دارد، اما وقتی من هم کوچک بودم، نسبت به صدسال قبل از آن، چیزهای مجازی زیادی وجود داشت!

در نتیجه چندان فایده ای ندارد که این دو زمان را با هم مقایسه کنم و بگویم دوران بچگی من این طور بود و الان این طور شده است.

حتی پیش از دوران بازی های کامپیوتری و تلویزیون، سینما آن دنیای مجازی محسوب می شد و همین مشکل وجود داشت، و حتی پیش از آن هم احتمالا این مشکل به شکل دیگری وجود داشت.

معتقدم این عنصری از تمدن است که ما همیشه با چنین مشکلی روبرو هستیم. در پیشرفت تمدن، ما با بیماری ها و ضعف هایی محاصره شدیم؛ چیزی که الان دغدغه ی من است این است که آیا داریم به پایان این دوران تمدن می رسیم؟

ایده ی آخرالزمان در اغلب آثارتان در پس زمینه وجود دارد.

خیلی عالی می شد اگر می توانستم در دوران حیاتم شاهد پایان دوران تمدن باشم! اما به نظر نمی رسد که این اتفاق بیفتد و در نتیجه من از قوه ی تخیلم استفاده می کنم تا حدس بزنم چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد.

وقتی به فیلم هایی مثل نویسیکا از دره ی باد فکر می کنم و پونیو که در آن یک سونامی بزرگ می آید، که تهدید می کند …

ما اغلب فکر می کنیم که مردم و طبیعت از هم جدا هستند، اما من اعتقاد دارم که این طور نیست؛ طبیعت درون آدم ها وجود دارد. در نتیجه طبیعیتی که درون پونیو وجود دارد، تبدیل به سونامی ای می شود که او با آن به شهر برسد.

آن سونامی شهر یا مردم را نابود نمی کند، بلکه برای آن شهر و مردمش نوعی سونامی تطهیر کننده است. در قدرت طبیعت، من امید می بینم.

در فیلم هایتان، هم این نوع رویکرد آخرالزمانی وجود دارد هم نوعی احساس نوستالژِی برای دنیای پاکی که دیگر وجود ندارد. آیا این ها به هم وابسته است؟

در جایی که من زندگی می کنم، وقتی سیل می آید و رودخانه ها در آستانه ی طغیان قرار می گیرند، آدم های پیر از خانه هایشان بیرون می آیند و شادی می کنند.

این طغیان رود اگر چه اتفاق بدی است، اما باعث می شود مردم به هم نزدیک شوند و به کسی که خانه اش آسیب بیشتری دیده کمک کنند.

به نظرم کار خوبی نیست که بلایای طبیعی را با نیروی شر یکی بگیریم. آب طغیان کرده ی رودخانه با خودش آشغال به جنگل می برد، با این حال، پس از این این اتفاق جنگل سرحال تر به نظر می رسد.

البته من یکی وجه شیطانی هم دارم: در این مواقع وقتی از روی بلندی به توکیو نگاه می کنم، با خودم می گویم که بهتر بود این آب کمی بالاتر میامد و ساختمان های کمتری آن پایین باقی می ماند!

در فیلم های شما نیروی شر واقعی خیلی به سختی قابل تشخیص است.

داشتن یک نیروی شر مشخص که قهرمان با آن به جنگ بپردازد و به یک پایان خوش برسد، نوعی از فیلمسازی است، اما این کار به این معناست که انیماتور باید آن نیروی شر را بکشد و نقاشی کردن نیروی شر چندان کاردلچسبی نیست! در نتیجه من تصمیم گرفتم که نیروی شر به این شکل در آثارم نداشته باشم.

فیلم هایتان پر است از قهرمان های زن قدرتمند و کنجکاو.

چند وقت پیش در استودیو جیبلی مشغول تعیلم دادن انیماتورهای جدید بودیم. و باید از بین 22 نفر که فقط چهارتایشان مرد بودند، ده نفر استخدام می کردیم.با نمونه کارهایی که از آن ها گرفتیم، فقط یک مرد در میانشان باقی ماند.

با توجه به این که در حال حاضر زن های قوی زیادی داریم، فکر کنم شاید بهتر باشد شروع کنم به فیلمسازی درباره ی مردها تا مشوق آن ها شوم!

در فیلم های من ، نقش دخترها و پسرها متفاوت است. در پونیو، پسر داستان به پونیو قول می دهد که از او نگهداری کند و با سختی های زیادی مواجه می شود و به شکل قهرمانانه ای از او نگهداری می کند؛

اما به نظرم به اندازه ی کافی از او قدردانی نمی شود. به نظرم پایبند بودن به قول هایی که به دیگران می دهیم خیلی مهم است.

این مقاله را از مجله ی 24، شماره ی 55، ترجمه ی سپهر عالمی برداشتیم.

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دسته بندی ها

پر امتیازترین محصولات

فیلدهای نمایش داده شده را انتخاب کنید. دیگران مخفی خواهند شد. برای تنظیم مجدد سفارش ، بکشید و رها کنید.
  • عکس
  • شناسه محصول
  • امتیاز
  • قیمت
  • در انبار
  • موجودی
  • افزودن به سبد خرید
  • توضیحات
  • محتوا
  • عرض
  • اندازه
  • تنظیمات بیشتر
  • ویژگی ها
  • ویژگی های سفارشی
  • زمینه های دلخواه
برای پنهان کردن نوار مقایسه ، بیرون را کلیک کنید
مقایسه