وبلاگ

وینی پو و ماجراهایش

وینی پو و ماجراهایش
انیمیشن دو بعدی

وینی پو و ماجراهایش

یک روز صبح پو از خواب بیدار می شود و می بیند که تمام  کوزه های عسلش ته کشیده است و چیزی برای خوردن ندارد، بنابراین با شکم گرسنه به جنگل می رود تا عسل پیدا کند.

ایگور دُمش را گم کرده

پو با ایگور روبرو می شود و ایگور به او می گوید که دمش را گم کرده است. هر کدام از حیوانات وسیله ای را به عنوان دم ایگور پیشنهاد می دهند.

یکی ساعت دیواری، دیگری بادکنک و آن یکی چتری را به جای دم او می بندد، اما هیچ کدام جواب نمی دهد تا این که کانگورو شال گردن کوچکی را به جای دم او می بندد و قضیه فیصله پیدا می کند. اما بعد از مدتی آن نیز نخ کش می شود و چیزی از آن دم بافتنی باقی نمی ماند.

پو به دنبال عسل

پو که هنوز نتوانسته عسلی برای خوردن پیدا کند، به خانه کریستوفر رابین می رود تا از او کوزه ای عسل بگیرد، اما او در خانه نیست و یادداشت عجیبی پشت در خانه اش نصب شده است.

پو چیزی از نوشته سردر نمی آورد بنابراین آن را پیش جغد می برد. جغد به قول خودش یادداشت را رمزگشایی می کند و به حیوانات می گوید که کریستوفر رابین توسط غول بزرگ بدجنس بدهیبتی به نام بکسان دزدیده شده است.

بکسان هیولای شرور

بکسان هیولای شروری است که نقاشی بچه ها را خط خطی می کند، تزیینات درخت کریسمس را می شکند، دزدکی غذا می دزدد و اسباب بازی بچه ها را خراب می کند.

بچه خوک و پو چاله بزرگی را حفر می کنند و سفره ای را روی آن پهن کرده و کوزه خالی عسلی روی آن می گذارند.

از طرفی ببر به تنهایی به راه افتاده است تا بکسان را شکار کند. او به ایگور می گوید که او نیز باید مثل ببر باشد و به او در شکار هیولا کمک کند. ببر به ایگور آموزش می دهد و ظاهر او را مثل یک ببر درست می کند و خودش را نیز شبیه بکسان می کند و از ایگور می خواهد تا به او حمله کند.

ایگور که از این بازی خسته شده است، از دست ببر پنهان می شود تا او را گم کند. پو که از گرسنگی دیگر نای راه رفتن ندارد، همه چیز را کوزه عسل می بیند. بنابراین سراغ کوزه خالی عسل روی چاله می رود و داخل چاله می افتد. حیوانات برای کمک به او می آیند، اما براثر اشتباه ایگور همه به غیر از بچه خوک داخل چاله می افتند.

بچه خوک هرچه را که به دستش می رسد، داخل چاله می اندازد تا دوستانش را نجات دهد ،اما بی فکری هایش راه به جایی نمی برند. بچه خوک به دنبال بادکنک می رود تا به وسیله آن حیوانات را از چاله بیرون بکشد.

ببر با تصور این که بچه خوک همان ایگور است، به او حمله می کند و با تعقیب بچه خوک او نیز به داخل چاله می افتد. پو با چیدن حروف کتاب روی هم از چاله بیرون می آید. در همین لحظه کریستوفر رابین از راه می رسد و می گوید به مدرسه رفته است.

وقتی پو به عسل می رسد

پو به خانه جغد می رود و می بیند که او دم ایگور را به زنگ خانه اش وصل کرده است. پو دم را از جغد می گیرد و آن را برای ایگور می برد. حیوانات جنگل کوزه بزرگ عسلی را به عنوان جایزه به پو می دهند.

این مقاله را از «فیلم نگار، شماره ی 111» برداشتیم.

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دسته بندی ها

پر امتیازترین محصولات

فیلدهای نمایش داده شده را انتخاب کنید. دیگران مخفی خواهند شد. برای تنظیم مجدد سفارش ، بکشید و رها کنید.
  • عکس
  • شناسه محصول
  • امتیاز
  • قیمت
  • در انبار
  • موجودی
  • افزودن به سبد خرید
  • توضیحات
  • محتوا
  • عرض
  • اندازه
  • تنظیمات بیشتر
  • ویژگی ها
  • ویژگی های سفارشی
  • زمینه های دلخواه
برای پنهان کردن نوار مقایسه ، بیرون را کلیک کنید
مقایسه